رستانیدن
مترادفها
رسیدن، دستیابی، نیل
متضادها
رها کردن / هلاک کردن
لغت نامه دهخدا
رستانیدن. [ رُ دَ ] ( مص ) رستن کنانیدن و سبب رستن شدن.( ناظم الاطباء ). رویانیدن. ( از آنندراج ). رویاندن.
فرهنگ فارسی
رستن کنانیدن و سبب رستن شدن
رسیدن، دستیابی، نیل
رها کردن / هلاک کردن
رستانیدن. [ رُ دَ ] ( مص ) رستن کنانیدن و سبب رستن شدن.( ناظم الاطباء ). رویانیدن. ( از آنندراج ). رویاندن.
رستن کنانیدن و سبب رستن شدن