دیرگرد
متضادها
زودرس، وقتشناس
لغت نامه دهخدا
دیرگرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) آنکه دیر به دیدار دوستان رود. که با آشنایان کم ملاقات کند:
دیر بر سر آن غزال دیرگرد آمد مرا
از طپیدن های دل پهلو به درد آمد مرا
میرزارضی دانش ( از سفینه خوشگو نسخه خطی دانشگاه ).
جمله سازی با دیرگرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او همیشه به دلیل عادت دیرگرد بودن در کارهای روزمره، در جلسات بسیار مهم شرکت میکرد و این موضوع باعث نارضایتی مدیران و همکارانش شده بود.
💡 اگر میخواهی در زمان مشخص و دقیق به قرار برسید، باید عادتهای دیرگرد بودن را ترک کرده و برای هر کار برنامهریزی دقیق داشته باشی.
💡 آن دانشآموز با وجود هوش بسیار بالا، به دلیل دیرگرد بودن در صبحها، همیشه از درسهای ابتدایی کلاس جا میماند و تمرکزش را از دست میداد.