لغت نامه دهخدا
دیرپروا. [ پ َرْ ] ( ص مرکب ) دیرتوجه. دیر التفات. ( یادداشت مؤلف ). دیرآشنا. دیر صلح. ( آنندراج ):
فراموشم کند آن دیرپروا
بلای جان مردودم همین است.بابافغانی.
دیرپروا. [ پ َرْ ] ( ص مرکب ) دیرتوجه. دیر التفات. ( یادداشت مؤلف ). دیرآشنا. دیر صلح. ( آنندراج ):
فراموشم کند آن دیرپروا
بلای جان مردودم همین است.بابافغانی.
دیر توجه. دیر التفات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلش پر شکوه، جانش پرشکایت ولی خود دیر پروا در حکایت
💡 فراموشم کند آن دیر پروا بلای جان مردودم همینست