بلا کلام

مترادف‌ها

بی‌شک، بدون شک، بدون تردید، مسلماً

متضادها

مشکوک، تردیدآمیز، احتمالاً

لغت نامه دهخدا

بلاکلام. [ ب ِ ک َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + کلام ) بدون کلام. بی سخن. بی گفتگو: اگر بروفق تصور خویش در آن تصرفی نمایند بلاکلام بی وجه و ناصواب افتد. ( رشیدی ).

فرهنگ فارسی

بدون کلام. بی سخن. بی گفتگو: و اگر بر وفق تصور خویش در آن تصرفی نمایند بلا کلام بی وجه و ناصواب افتد.

جمله سازی با بلا کلام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای طالب طریق هدایت بلا کلام جویای اولیا نشود نطفه حرام

💡 بلا کلام، این تصمیم سخت که توسط هیئت مدیره اتخاذ شد، برای جلوگیری از ورشکستگی کامل شرکت و حفظ حقوق کارکنان بسیار ضروری بود.

💡 او بلا کلام یکی از بااستعدادترین و توانمندترین مهندسانی است که در دهه‌های اخیر در پروژه‌های عمرانی بزرگ کشور فعالیت و همکاری داشته است.

💡 موفقیت‌های اخیر تیم ملی فوتبال، بلا کلام نتیجه تلاش‌های شبانه‌روزی مربیان و بازیکنان و همچنین حمایت‌های بی‌دریغ هواداران پرشور این ورزش محبوب است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران