لغت نامه دهخدا
کرباس فروش. [ ک َ ف ُ ] ( نف مرکب ) کرباس فروشنده. آنکه کرباس را به فروش رساند. ( فرهنگ فارسی معین ).
کرباس فروش. [ ک َ ف ُ ] ( نف مرکب ) کرباس فروشنده. آنکه کرباس را به فروش رساند. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) آنکه کرباس را بفروش رساند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانه شد سخت دل چو ریزه ی سنگ دام شد تنگ چشم چون کرباس
💡 زتیر چوب گزش از کناره کرباس چنان بزد که برآمد غبارش از پیکر
💡 گفتا که دو گز زمین و ده گز کرباس تو نیز همین بری، اگر صد چو منی
💡 برهنهٔ زنگی بی غم بر افسوس همی گوید: چه گردی گرد کرباس
💡 شغل عمده مردان زراعت، گلهداری و کسب. شغل زنان کرباس و گلیم و جاجیم بافی.
💡 بر قماش پوچ هستی تا بهکی وسواسها پنبهها خواهد دمید آخر ازین کرباسها