گره مند

مترادف‌ها

گره‌خورده، پیوسته، متصل، وابسته، مرتبط

متضادها

گسسته، باز

لغت نامه دهخدا

گره مند. [ گ ِرِه ْ م َ ] ( ص مرکب ) دارای گره. گره دار:
در حلقه رشته گره مند
زندانی بند گشته بی بند.نظامی.

فرهنگ فارسی

دارای گره گره دار گره ناک: در حلق. رشت. گره مند زندانی بند گشته بی بند. ( نظامی )

جمله سازی با گره مند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راست گفت آنکه برگشاد گره بسته‌گیری به خوی نیکو به

💡 از فلک هرگز نخواهم آرزوی خویش را در گره دارم چو گوهر آبروی خویش را

💡 کمند شیر شکاری که در هوای خمش شده است رشته جان در تن شکار گره

💡 تا آینه روی تو شد انجمن‌افروز شد آه گره در جگر لاله‌ستان‌ها

💡 مهادیو آن زمان زان جعد پر خم گره بگشاد کرده حلقه ای کم

💡 تاریخ ملت‌ها همواره با رویدادهای گره مند و سرنوشت‌سازی پیوند خورده است که تغییر مسیر آن‌ها، آینده نسل‌های بعدی را به طور کامل دگرگون کرده است.

💡 تصمیمات مدیریتی در این مرحله بسیار گره مند هستند و هرگونه اشتباه کوچک می‌تواند منجر به شکست کامل پروژه و ضررهای مالی بسیار سنگین به شرکت شود.

💡 رابطه‌های انسانی عمیق، معمولاً بر پایه تجربه‌های مشترک و خاطرات گره مند ساخته می‌شوند که باعث ایجاد پیوند مستحکم میان افراد در طول سالیان متمادی می‌گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران