لغت نامه دهخدا
بادام منقی. [ م ِ م ُ ن َق ْ قا ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادام کاغذی. رجوع به بادام کاغذی و بادام شود.
بادام منقی. [ م ِ م ُ ن َق ْ قا ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بادام کاغذی. رجوع به بادام کاغذی و بادام شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که را پرده های چشم آب شرم هست زود می آید برون از پوست چون بادام تر
💡 چو پسته هر که نخندد به عهد تو ز خوشی زمانه اش به در آرد [ز] پوست چون بادام
💡 آنکه چون پسته ز نقل طربت خندان نیست به که از سنگ بکوبند سرش چون بادام
💡 هر تیر، که از چشم چو بادام تو جست در خسته دلم چو مغز در پسته نشست
💡 گفتم به همه حال بیاید خوشتر چون شد به هم آمیخته بادام و شکر
💡 چشم سختند، چو آیینه پی دیدن عیب نرم چشمند ولیکن همگی چون بادام