سکه ٔ کار کسی ر

لغت نامه دهخدا

سکه کار کسی را بردن. [ س ِک ْ ک َ / ک ِ ی ِ رِ ک َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ارزش و اعتبار کسی را انداختن:
آتش عیاره ای آب عیارم ببرد
سیم بناگوش او سکه کارم ببرد.خاقانی.گفتمش ای صبحدم سکه کارم مبر
زر و سر اینک ز من سکه رخ برمتاب.خاقانی.

جمله سازی با سکه ٔ کار کسی ر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیف فرغانی از بخت شکایت دارد ورنه در کار کسی از تو نیامد تقصیر

💡 گره از کار کسی باز نکردیم افسوس نیش خاری به دل آبله زاری نزدیم

💡 مباد از تنگ چشمان عقده در کار کسی افتد زطوفان بیش بر خود کشتی از گرداب می لرزد

💡 از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستم گره نگشاید از کار کسی مانند پا دستم

💡 من هم اوّل ترک جان کردم چو دانستم که نیست عاشقی کار کسی کاندیشه از جان می‌کند

💡 تا بخت نباشد نشود کار کسی راست ور بخت بود راست شود هر چه تو خواهی