لغت نامه دهخدا
ذات الخف. [ تُل ْ خ ُف ف ] ( ع ص مرکب ) دارنده سپل. نرم پای. ج، ذوات الاخفاف. یا ذوات الخف. سپل داران. نرم پایان، مانند اشتر.
ذات الخف. [ تُل ْ خ ُف ف ] ( ع ص مرکب ) دارنده سپل. نرم پای. ج، ذوات الاخفاف. یا ذوات الخف. سپل داران. نرم پایان، مانند اشتر.
دارنده سپل. نرم پای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روباه آمد شير با خشم او را عنايت نموده گفت كجا بودى من مريض شدم همه آمدند مگر تو؟در جواب گفت من وقتى شنيدم شما مريض هستيد بفكر اين افتادم كه دوائى برايتان تهيهنمايم تا بهبودى حاصل كنيد پرسيد چيزى بدست آوردى. جوابداد آرى در پشت پاىگرگ غده اى است كه براى معالجه شما موثر است شير پريد و باچنگال خود مقدارى از پشت پاى گرگ بيرون آورد، روباه آهسته از گوشه اى خارج شد.در بين راه چشمش به گرگ افتاد كه با پاى خون آلود ميآيد.(قال با صاحب الخف الاحمر) گفت اى آقائيكه كفش قرمز پوشيده اى وقتى در حضورپادشاهان مى نشينى متوجه باش از دهانت چه خارج مى شود.(97)
💡 197- الخف بضم خ و تشديد در سم شتراستعمال مى شود و ظلف به كسرظ به سم گاو و گوسفند گفته مى شود.ظلف، جمع ظلوف مى باشد: سمهاى شكافته.