نرم پایان
لغت نامه دهخدا
نرم پایان. [ ن َ ] ( اِ مرکب ) نام قبیله ای افسانه ای در مازندران. ( ؟ ) ( فهرست ولف ). جانورانی خیالی و خرافی به شکل آدمی که پاهای دراز بی استخوان داشته اند. دوال پایان:
چو نزدیکی نرم پایان رسید [ اسکندر ]
نگه کرد و مردم بی اندازه دید
نه اسب و نه جوشن نه تیغ ونه گرز
ازآن هر یکی کودکی شیربرز
چو تنگ اندرآمد بدیشان سپاه
جهان گشت بر نرم پایان سیاه
برهنه سپاهی به کردار دیو...
یکی سنگ باران بکردند سخت...
به سوی سکندر نهادند روی...
چو از نرم پایان فراوان نماند
سکندر برآسود و لشکر براند.فردوسی.به شهری کجا نرم پایان بدند
سواران پولادخایان بدند.فردوسی.
فرهنگ فارسی
نام قبیله ایست افسانه ای در مازندران جانوری خیالی و خرافی بشکل آدمی که پا های دراز و بی استخوان داشته باشد.
جمله سازی با نرم پایان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر انجام شبکه اجتماعی کلوب فعالیت خود را از ۱۵ مرداد ۱۴۰۰ پایان داد و دلیل بسته شدن کلوب، قدیمی شدن نرمافزار و نداشتن دلیل و انگیزه بود. کلوب از کاربران خود خواست تا اطلاعات خود را تا ۱ ماه دیگر به دلیل پاک شدن اطلاعات بردارند.
💡 آن شب به پایان میرسد. فردای آن روز سربازان و خدمتگزاران بهرام بر در خانه ماهیار میآیند و خدمتکار ماهیار او را از این ماجرا آگاه میکند و ماهیار متوجه میشود که دیشب بهرام گور شاه ایران زمین مهمان او بودهاست. پدر به نزد دخترش میرود و به او میگوید که مهمان آنها کیست و از او میخواهد که با بهرام به نرمی رفتار کند؛ زیرا که من دیشب مست بودهاست و با گستاخی با او رفتار کردهاست.