بارگاه اراستن

لغت نامه دهخدا

( بارگاه آراستن ) بارگاه آراستن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) برپا کردن خیمه شاهان. بارگاه افراشتن:
خدیو جم آیین داراپناه
برآراست در اصفهان بارگاه.قاسم گنابادی ( از ارمغان آصفی ).رجوع به بارگاه افراشتن و بارگاه زدن وبارگاه کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

بر پا کردن خیمه پادشاهان

جمله سازی با بارگاه اراستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گمراه ديگرى به هنگامى كه آن حضرت به بارگاه دوست براى نماز ايستاده بود، نعره مى زد كه:

💡 بارگاه سفلی، روستایی در دهستان دهکهان بخش مرکزی شهرستان کهنوج در استان کرمان ایران است.

💡 به سر بازی توان دیدن بساط بارگاه او اگر داری سر این سر، در آن بارگاه اینک

💡 به بارگاه تو تا من حدیث خویش کنم شب دراز ببایست و ماهتابی خوش

💡 در جلوه‌گاه معنی معشوق رخ نموده در بارگاه صورت تختش عیان نهاده

💡 پروردگارا! حجاب خودخواهى و خودبينى ما را ازوصول به بارگاه تو بازداشته و دل ما را از محبوب مطلق منصرف نموده، تو خود اينحجاب را به دست قدرت خود بردار(766).

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز