گریز و پرهیز

لغت نامه دهخدا

گریز و پرهیز. [ گ ُ زُ پ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) اجتناب. پرهیز. از محرمات گریز و پرهیز داشتن یا نداشتن. و در تداول محلی خراسان گریز یا «گروز» رو گرفتن زن است.

جمله سازی با گریز و پرهیز

💡 که از تست جان و دلم پر ز مهر چه پرهیزی از من تو ای خوب چهر

💡 اندیشه مر مرا شجر خوبِ بَروَر است پرهیز و علم ریزد ازو برگ و بر مرا

💡 مجروح شدی ای دل بگذر ز خم مویش ناسور شده زخمت از غالیه کن پرهیز

💡 خرقه را در گرو ساغر لبریز کنیم ما خراباتی و رندیم چه پرهیز کنیم؟

💡 درون صومعه خود را هلال می سازد ریاگری که ز نشو و نما کند پرهیز

💡 هرکس به نیل عاشقی زد جامه پرهیز را تسبیح مسلم می‌برد زنار ترسا می‌کشد