لغت نامه دهخدا
کامروا شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیروز گشتن. متمتع شدن. برخوردار گردیدن. و رجوع به کامروا و کامروا گشتن شود.
کامروا شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیروز گشتن. متمتع شدن. برخوردار گردیدن. و رجوع به کامروا و کامروا گشتن شود.
پیروز گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دشمن از صحبت ما کامروا می خیزد نیست چون شمع درین انجمن از ما سر ما
💡 دل ز نوشین دهنت کامروا خواهد شد تشنه کامی به لب آب بقا خواهد رفت
💡 نه رها ز بند هوا شدم نه ز یار کامروا شدم نه چنان دچار بلا شدم که دگر بفکر دوا شوم
💡 کس در آن در بزر و سیم نشد کامروا زاری مطلب خود پیش بری میخواهم
💡 چه زن، چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا که داشت میوهای از باغ علم، در دامان