لغت نامه دهخدا
چنگال درزدن. [ چ َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دست بچیزی زدن. پنجه افکندن بچیزی: اِعلاق؛ چنگال درزدن. ( منتهی الارب ).
چنگال درزدن. [ چ َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دست بچیزی زدن. پنجه افکندن بچیزی: اِعلاق؛ چنگال درزدن. ( منتهی الارب ).
دست بچیزی زدن پنجه افکندن بچیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين سخنى است كه هرگز از اعماق دلى با اراده و آزاد برنخواسته، اين همان سخنى استكه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام ديدنچوبه دار مى گويد.
💡 من بار ديگر پشتيبانى خودم را از تمام نهضت ها و جبهه ها و گروه هائى كه براى رهائىاز چنگال ابرقدرت هاى چپ و راست مى جنگند اعلام مى كنم. من پشتيبانى خود را از فلسطينرشيد و
💡 خاتم دولت که در چنگال دیو افتاده بود بنگرید این لحظه با دست سلیمان آمده
💡 امروز مرا مىبینى که در دست تو گرفتارم و تو نمىبینى و در خاطر نمیآورى روزیرا که خود گرفتار باشى و چون من هر چند عجز کنى در نگیرد، بترس از روزى که به روباهى برخورى که با تو شیرى کند و تو در چنگال او چون من عاجز و بیچاره باشى!
💡 بره در چنگال گرگ و کبک در چنگال باز آهوی مسکین به صحرا خسته از شیر نر است
💡 57 - گـمـان نـبـر كـافران مى توانند از چنگال مجازات الهى، در زمين فرار كنند، جايگاهآنها آتش است و چه بد جايگاهى است ؟!