لغت نامه دهخدا
پیشخور کردن. [ خوَرْ / خُرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش خوردن. پیشخورد کردن. رجوع به پیشخورد شود.
پیشخور کردن. [ خوَرْ / خُرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش خوردن. پیشخورد کردن. رجوع به پیشخورد شود.
( مصدر ) پیش خوردن پیش خورد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان پیشخور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۳۰۰ نفر (۶۰خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان پیشخور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۳۰۷ نفر (۷۹خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان پیشخور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸۶ نفر (۷۲خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان پیشخور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۴۷ نفر (۱۶خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان پیشخور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۳۴۱ نفر (۱۱۰خانوار) بودهاست.
💡 بزچلو، روستایی از توابع بخش پیشخور شهرستان فامنین در استان همدان ایران است.