لغت نامه دهخدا
غلاباره. [ غ ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) مخفف غلام باره. شاهدباز و امردپرست:
گاه غلاباره را چو سرمه بسایم.سوزنی.رجوع به غلام باره شود.
غلاباره. [ غ ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) مخفف غلام باره. شاهدباز و امردپرست:
گاه غلاباره را چو سرمه بسایم.سوزنی.رجوع به غلام باره شود.
( صفت ) امرد پرست شاهد باز: مقابل دختر باره.
💡 پسر، دوبد، و زن سه، دختر چهار به جا مانده در باره زان نابکار
💡 دگر باره از لشکر پر شکوه سراسر چو دریا شد آن دشت و کوه
💡 بر باره چو بنشیند و از راه درآید گویی که همی باره گردون را ساید
💡 دگر باره با آن سیه دیو گفت که در کار دانش مکن در نهفت
💡 چو تو خامش شوی گویم چه بودی که دیگر باره آزاری نمودی