لغت نامه دهخدا
رودتلخی. [ ت َ ] ( اِخ ) تیره ای است از بهمئی از شعبه لیرادی از ایلهای کوه کهکیلویه فارس. ( ازجغرافیای سیاسی کیهان ص 89 ). رجوع به رود تلخ شود.
رودتلخی. [ ت َ ] ( اِخ ) تیره ای است از بهمئی از شعبه لیرادی از ایلهای کوه کهکیلویه فارس. ( ازجغرافیای سیاسی کیهان ص 89 ). رجوع به رود تلخ شود.
تیره ایست از بهمئی از شعبه لیرادی از ایلهای کوه کیلویه فارس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می زند موج حلاوت بوستان از ناله ام اشک شبنم گریه تلخی است از گلزار من
💡 دربارهٔ زنی است که عاشق یک مرد فراری از دست قانون شدهاست؛ زن در یک تفرجگاه ماهیگیری کار میکند، مکانی ظاهراً ایدهآل که در عمل و از نظر روابط انسانی با تلخیهای فراوانی همراه است اما آمدن مرد ماجرا را به مسیری دیگر میبرد.
💡 یکی را باد در حنجر ز تلخی گشت چون حَنظل یکی را مغز در تارک زسردی گشت چون افیون
💡 ازدواج رت و اسکارلت به مرور به سردی و تلخی میگراید. از سوی دیگر عشق سوزان اسکارلت به اشلی به رابطه دوستانه ای بین آنها تبدیل شده اما خواهر حسود اشلی شایع رابطه آنها را پخش میکند که در کمال تعجب اسکارلت، ملانی این شایعه را نمیپذیرد و از اسکارلت دفاع میکند.
💡 «خدای آشپزی»، نخستین فیلمی از «استیون چو» است که مضامین عمیق و تلخی را دربردارد.
💡 آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند