لغت نامه دهخدا
تأدیب کردن. [ ت َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فرهختن و ادب آموختن و تربیت کردن و طریقه نیک آموختن. || سیاست و تنبیه کردن. ( ناظم الاطباء ). || در این بیت بمعنی منزه و پاک ساختن:
به آب اندام را تأدیب کردند
نیایش خانه را ترتیب کردند.نظامی.
تأدیب کردن. [ ت َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فرهختن و ادب آموختن و تربیت کردن و طریقه نیک آموختن. || سیاست و تنبیه کردن. ( ناظم الاطباء ). || در این بیت بمعنی منزه و پاک ساختن:
به آب اندام را تأدیب کردند
نیایش خانه را ترتیب کردند.نظامی.
( مصدر ) ۱- ادب آموختن فرهیختن. ۲- گوشمالی دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیره سر گر نپذیرفت ادب، بگذار تا که تادیب کند گردش دورانش