باغ صدهزاره

لغت نامه دهخدا

باغ صدهزاره. [ غ ِ ص َ هَِ رَ ] ( اِخ ) همان باغ صدهزار است که نزدیک غزنین بوده است: امیرمسعود پس از خلعت علی میکائیل بباغ صد هزاره رفت و به صحرا آمد... و سلطان یک هفته بباغ صدهزاره ببود. ( تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ص 360 ). امیر در این وقت بباغ صدهزاره بود، خلوتی کرد با سپاهسالار. ( همان کتاب ص 404 ). من که بوالفضلم با امیر بخدمت رفته بودم بباغ صدهزاره. ( ایضاً ص 431 ). و رجوع به باغ صدهزار شود.

جمله سازی با باغ صدهزاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جویا بیا که فصل گل و لاله می رود هستند دوستان همه در باغ و راغ جمع

💡 روان شد که آن باغ بیند همی کشد می، گل از شاخ چیند همی

💡 اگر شکفته کند باغ را نم نوروز وگرکآشفته‌کند باغ را دم تشرین

💡 ازکثرت آیینهٔ رعنایی آن ‌گل هر بلبل ازین باغ هزار است ببینید

💡 ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم از دور به حسرت نگران است در این باغ

💡 نیشکر را ز حسد طعم دهان تلخ شدست تا به باغ سخن از کلک تو بر رست نهال