موضح

مترادف‌ها

روشنگر، تبیین‌کننده، آشکارکننده

متضادها

مبهم، پنهان، نامشخص

لغت نامه دهخدا

موضح. [ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ایضاح. پیداکننده و آشکار نماینده و واضح کننده. ( ناظم الاطباء ). پیدا و آشکارکننده. ( آنندراج ): و صلوات... نثار روضه ٔ... افضل رسل و موضح سبل. ( تجارب السلف ). و رجوع به مُوَضِّح شود. || مردی که دارای فرزند خوبروی گردد. ( ناظم الاطباء ). مردی که فرزند سپید شود او را. ( آنندراج ).
موضح. [ م ُوَض ْ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از توضیح. پیداکننده و آشکارنماینده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به موضِح شود.

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی از توضیح پیدا کننده و آشکار نماینده ٠

جمله سازی با موضح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و هديه اثنيه نامعدود و محامد نامحصور، بر آل اطهار سيد ابرار سيما سرور سرير ولايتو خورشيد فلك امامت، امام الثقلين و هادى الكونين اسدالله الغالب و مظهر العجائب، علىبن ابيطالب صلوات الله عليه كه شاءن رفيعش به توقيع رفيع انماوليكم الله و رسوله موشح و ذات كريم الصفاتش از شاءننزول سوره، هل اتى موضح است كيوان به پاسبانى قصر جلالش، مباهات مىنمايد، و سپهر هر صبح و شام از يمن زمين بوس آستان جلالش سر مباهات و افتخار بهعرش مى سايد.

💡 این متن، نقش موضح و راهنمای مهمی برای دانشجویان در درک مفاهیم پیچیده فیزیک کوانتوم در سال‌های ابتدایی تحصیل محسوب می‌شود.

💡 در سخنرانی‌های علمی، استفاده از نمودارهای موضح و دقیق می‌تواند به شنوندگان کمک کند تا روند تغییرات دما را به راحتی درک کنند.

💡 گزارش فنی که توسط کارشناس ارشد ارائه شد، نقش موضح و بسیار مهمی در شناسایی نقاط ضعف ساختاری ساختمان ایفا کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران