مستبین
مترادفها
نابینا، کور
لغت نامه دهخدا
مستبین. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استبانة. || واضح و روشن و ظاهر و آشکارا شونده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || واضح و روشن یابنده. ( اقرب الموارد ). رجوع به استبانة شود.
جمله سازی با مستبین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ذات از کشف الغطا شد مستبین بعد کَشْفِ الحُبِّ یَزْدَادُ الیَقینِ
💡 حق در کلام خویش بآیات مستبین در شأن عشق و رتبه عالیش کرد نص
💡 کتاب جمع معلوم مبین است معانی جمله از وی مستبین است
💡 هست عالم چون کتاب مستبین کُلُّه مَا فِیْهِ فِی الْإنْسانْمُبْین
💡 راه خداست مستقیم نور هداست مستبین بار کشیم و ره رویم ترک کنیم گفتگو
💡 بعبدالنور عالم مستبین است که او خود نور حق در عالمین است