لب زدن

لغت نامه دهخدا

لب زدن. [ل َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) لب زدن به غذایی؛ چشیدن آن.
- لب نزدن؛ نچشیدن. حتی اندکی نخوردن. هیچ نخوردن: به آنهمه خوردنیها لب نزد؛ از هیچکدام حتی اندکی نخورد.
|| دشنام دادن. عربده کردن:
آن یکی می خوردو لب زند و جنگ کند
وقت رفتن شکند جام و صراحی در هم.نزاری.|| خاموش شدن و نیز به معنی گفتن و این قسم از اضداد است. ( غیاث ):
شهد ریزی چون دهانت لب به شیرینی زند
فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد.سعدی.لب چو در حرف آستان تو زد
بر زبان حرف آسمان تاوان.فصیحی.لبکی مبکی مزنه بشن
تاخان حاکم امیه بشن ( کلام موزونی به لهجه مردم خراسان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- لب زدن بغذا یا نوشابه ای. خوردن یا نوشیدن آن بمقدار کم چشیدن: بخوردنیها ابدا لب نزد. ۲- سخن گفتن.

جمله سازی با لب زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می شناسد همه کس طرز نوای تو حزین دم جان بخش زدن کار مسیحای دل است

💡 گناه کاسه زدن شیخ را چو غنچه نهان گناه ماست که چون لاله بر سر علم است

💡 سر پنجه با شراب زدن کار عقل نیست عقل است شیر برف و شراب است آفتاب

کیض یعنی چه؟
کیض یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز