گوز عجمی

لغت نامه دهخدا

گوز عجمی. [ گ َ / گُو زِ ع َ ج َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) این کلمه چند بار در ذخیره خوارزمشاهی آمده است و گویا مراد گردکان یعنی چارمغز باشد مقابل گوزهندی که مراد از آن نارگیل است. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با گوز عجمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پدر عجمیان به دلیل ایجاد انحراف و قطع مکرر صحبت‌های او توسط مجری صدا و سیما، برنامه زنده را ترک کرد.

💡 دلش به ما عجمی زادگان بود مایل اگرچه لیلی صحرانشین ما عربی است

💡 حمید عجمی در خوشنویسی استاد تراز اول کشور ایران در خط نستعلیق است. آثار او دارای ترکیب‌های خاص، ساختار محکم و تکنیک ویژه‌ای هستند. قدرت دست ایشان در خوشنویسی، از بررسی آثارشان هویداست.

💡 نقل است که هرگاه که در پیش او قرآن خواندندی سخت بگریستی و به زاری. بدو گفتند: تو عجمی و قرآن عربی. نمی‌دانی که چه می‌گوید. این گریه از چیست؟

💡 برد دل از همه کس نظم او که هاتف را ملاحت عجمی و فصاحت عربی است

آبجی یعنی چه؟
آبجی یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز