لغت نامه دهخدا
گردپیچ کردن. [گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جمع کردن و در قبض و تصرف درآوردن. ( آنندراج ). || محاصره کردن مکانی دائره وار: و لشکرهای دیگر از جوانب بهم پیوستند و آن قلعه را گردپیچ کردند. ( جهانگشای جوینی ).
گردپیچ کردن. [گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جمع کردن و در قبض و تصرف درآوردن. ( آنندراج ). || محاصره کردن مکانی دائره وار: و لشکرهای دیگر از جوانب بهم پیوستند و آن قلعه را گردپیچ کردند. ( جهانگشای جوینی ).
( مصدر ) ۱ - جمع کردن گرد کردن. ۲ - در ضبط و تصرف آوردن. ۳ - محاصره کردن محلی را: و لشکر های دیگر ازجوانب بهم پیوستند و آن قلعه را گرد پیچ کردند....
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای نمونهاولیهسازی با چگالی بالا، به خصوص مدارهای دیجیتال، سیم گردپیچ سریعتر و قابل اعتمادتر از بردنواری برای کارکنان باتجربه است.