کینه بستن

لغت نامه دهخدا

کینه بستن. [ ن َ / ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کین بستن. انتقام کشیدن. || دشمن شدن. عداوت پیدا کردن:
به کیش حق پرستان کینه نتوان بست با دشمن
مسلمانی گره از رشته زنار بگشاید.میرزا معز فطرت ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) انتقام کشیدن.

جمله سازی با کینه بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دل همی ز بینش من کینه داشت چرخ چون دید کان نماند نهان آشکار کرد

💡 چو آتش غضبش برفروزد از پی کینه سپندوار زمین خیزد از مکانش ولرزد

💡 ز راه کینه نمودند تیر بارانش نه رحم بر وی و، نه شرم از خدا کردند

💡 دست بر شمشیر و بی‌پروا و مست و کینه‌جو دور باش ای فتنه کان شوخ خلابین می‌رود

💡 صائب سخن از مهر همان به که نگوید هر کس که به دلها اثر از کینه گذارد

💡 بر سپاه خاطر من روزگار کینه‌خواه می‌زند هر دم ز بخت تیره شبگیر دگر

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز