لغت نامه دهخدا
( کوت-ه آمدن ) کوت-ه آمدن. [ ت َه ْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاه آمدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه آمدن شود.
( کوت-ه آمدن ) کوت-ه آمدن. [ ت َه ْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاه آمدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه آمدن شود.
( کوته آمدن ) ( مصدر ) ۱ - کوتاه شدن قصیر گشتن. ۲ - صرف نظر کردن از ادام. مرافعه و خصومت. ۳ - صرف نظر کردن از ادام. مطلب و گفتگو:... آبروی خودم از هر چیز بالاتر است. آهو کوتاه آمد....
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بارسلونت یکی ازشهرهای کوچک پروانس آلپ کوته دآزور در جنوب فرانسه میباشد.
💡 می کشد گاهی به خشم و گه به ناز رشته گه کوته کند گاهی دراز
💡 تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه دست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه
💡 از سر جرم من آن بدخوی پا کوته نکرد عمرها شد زیر تیغ او تظلم می کنم
💡 تا بر تو کند کوتهی عمر تو روشن دایم بدو لب گرم بیانست دم صبح
💡 دست دل کوته و دامان وصال تو بلند کی در این راه به جایی رسد اندیشه ما