واجبی کشیدن

لغت نامه دهخدا

واجبی کشیدن. [ ج ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) مالیدن واجبی. به کار بردن نوره. تَنَوﱡر.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مالیدن واجبی بنقاطی از بدن که دارای مواست: نوره کشیدن.
مالیدن واجبی بکار بردن نوره

جمله سازی با واجبی کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لباس واجبی از قامتش بلندترست ولیک جامهٔ امکان ز قد اوست قصیر

💡 می رسد واجبی ما ز نهانخانه غیب ما چه شرمندگی از عالم امکان داریم

💡 واجبی را در خیال، این گمرهان کرده‌اند از جهل خود، ممکن گمان

💡 من ذات ترا به واجبی کی دانم دانندهٔ ذاتِ تو بجز ذاتِّ تو نیست

💡 هر جوهر و عرض که تو بینی چو ممکنند دانند عاقلان که بود واجبی بذات

💡 غسل مس میت، از غسل‌های واجبی است که به سبب تماس با مرده لازم آید.

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز