لغت نامه دهخدا
ناز شصت. [ زِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ناز شست. رجوع به ناز شست شود.
ناز شصت. [ زِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ناز شست. رجوع به ناز شست شود.
ناز شست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عملیات بایکوت ملی آغاز کارزاری سراسری توسط حزب نازی علیه کل جمعیت یهودی آلمان بود.
💡 جان را رواست گر بکشد بار عشق دوست گل را سزاست گر بکشد ناز عندلیب
💡 بسیاری از رهبران ارشد حزب نازی اهل آلمان نبودند و متولد و اهل اتریش بودند.
💡 باز میپرسی که خونت را که میریزد به ناز نازنین من چه گویم کاین سؤالم میکشد
💡 وی در دوران آلمان نازی به دلیل عضویت در مقاومت آلمان دستگیر و به زندان محکوم شد.
💡 کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را بگفتم بارها من با تو، ناز مست کمتر کش