لغت نامه دهخدا
نادره پیرا. [ دِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) نویسنده سرگذشتها و اتفاقات. ( ناظم الاطباء ).
نادره پیرا. [ دِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) نویسنده سرگذشتها و اتفاقات. ( ناظم الاطباء ).
نویسنده سر گذشتها و اتفاقات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت
💡 - آن مرد عبوس نادره کار [ایرج افشار]، ش 81، خرداد- تیر 1390؛
💡 بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد
💡 پس از نادره رضایی در بهمن ماه سال ۱۴۰۰ با حکم موسوی مدیرعامل وقت سازمان تامین اجتماعی محمد حسنی به مدیر عاملی این نشر منصوب شد.
💡 چه شد از اینکه سرآمد بد انوری در شعر منم که نادره روزگارم از همه فن