لغت نامه دهخدا
مشتمالچی. [ م ُ ] ( ص مرکب ) آن که در حمام مشتمال دهد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کسی که شغل وی مشتمال دادن کسان در حمام و زورخانه و دیگر جای باشد.
مشتمالچی. [ م ُ ] ( ص مرکب ) آن که در حمام مشتمال دهد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کسی که شغل وی مشتمال دادن کسان در حمام و زورخانه و دیگر جای باشد.
( صفت و اسم ) کسی که دیگران را مشت مال دهد ( مخصوصا در زورخانه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آشیان همایون همای همت او زمانه را چو یکی مشت استخوان بینم
💡 شد آن اژدها گنج در مشت تو بر او حلقه زد مار انگشت تو
💡 جهان تهی ز دل و مشت خاک من همه دل چمن خوش است ولی درخور نوایم نیست
💡 عشق من و تو قصهٔ مشت است و درفش جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست
💡 مشت آبی زن به روی خود که خواب بیخودی بیشتر در دولت بیدار می گردد گران
💡 از آن، مشت خویش آیدش بس گران که بر رخ نخورده ست از دیگران