لغت نامه دهخدا
لجام خای. [ ل ِ ] ( نف مرکب ) خاینده و جونده و به دندان گیرنده لگام. که لجام گزد:
شیران مرگ دندان خایند چون بحرب
گردند مرکبان سپاهت لجام خای.سوزنی.
لجام خای. [ ل ِ ] ( نف مرکب ) خاینده و جونده و به دندان گیرنده لگام. که لجام گزد:
شیران مرگ دندان خایند چون بحرب
گردند مرکبان سپاهت لجام خای.سوزنی.
( لجام خا ی ) ( صفت ) جانوری که لجام را بدندان خاید: شیران مرگ دندان خایند چون بحرب گردند مرکبان سپاهت لجام خای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 - زيرا آنان دهانشان لجام آتشين زده شده و ملائكه تندخو و سختگيرى ماءمور آنان هستند. مندر ميان آنان بودم ولى در رفتار از ايشان پيروى نمى كردم.
💡 در حديث صحيح منقول است كه على بن جعفر از حضرت امام موسى (عليه السلام )پرسيدند كه آيا سوار ميتوان شد بر اسبى كه زين و لجام آن نقره باشد.
💡 کرد دلم چو سرکشی بست دو گیسویش به بند رایض عشق این کند اسب یکی لجام دو
💡 آن نماید خنگ عشرت را به جام خود لجام وین برآرد خصم خسرو را به مار خود دمار
💡 ای که گفتی باد در چنبر نبندد هیچکس یاد پایش را ندیدستی مگر بر سر لجام
💡 در روايت آمده است كه: (هر كسى حسين عليه السلام را زيارت كند، همانند كسى است كههزار مركب، زين و لجام كرده براى خدمت در راه خدا، مجهّز و آماده ساخته است.)(649)