لغت نامه دهخدا
فاجره بچه. [ ج ِ رَ / رِ ب َچ ْ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) فرزند حرامزاده. ( ناظم الاطباء ).
فاجره بچه. [ ج ِ رَ / رِ ب َچ ْ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) فرزند حرامزاده. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) فرزند حرامزاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در تفسير قمى در ذيل آيه (و ان احد من المشركين استجارك فاجره...) مى گويد امام(عليه السلام ) فرموده: معنايش اين است كه نخست قرآن را برايش بخوان و به معارفدين آشنايش كن و ديگر متعرضش مشو تا به مامن خود برگردد.
💡 در اين گونه موارد عفو كنيد چرا كه (هر كس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش او بر خداست) (فمن عفى و اصلح فاجره على الله ).
💡 و مى گويد: آن صد دينارى را كه به آن زن فاجره دادى؛ چون بهمنزل خود آمد، توبه كرد و آن صد دينار را سرمايه زندگى قرار داد و هم اكنوندنبال مردى است كه با او ازدواج نمايد.
💡 چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به فلان زن فاجره؛ دادهاست.
💡 پس اينكه بعضى ها گفته اند: آيه (و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمعكلام الله ) بوسيله آيه (و قاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافه ) نسخ شدهاست صحيح نيست.