لغت نامه دهخدا
( عطر آلودن ) عطر آلودن. [ ع ِ دَ] ( مص مرکب ) آمیختن به عطر. عطر آمیختن. عطر زدن: استعطار و تعطر؛ خود را عطر آلودن. ( از منتهی الارب ).
( عطر آلودن ) عطر آلودن. [ ع ِ دَ] ( مص مرکب ) آمیختن به عطر. عطر آمیختن. عطر زدن: استعطار و تعطر؛ خود را عطر آلودن. ( از منتهی الارب ).
( عطر آلودن ) آمیختن به عطر عطر آمیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با تو ای باد صبا بوی کسی می یابم مشو از بهر خدا عطر دماغ دگران
💡 در سرت عزم تماشای عروسیست مگر کآستین کرده یی از عطر چنین مالامال
💡 دو ركعت نماز با عطر، بهتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه عطر نزده است.
💡 هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد
💡 عطر عبیر گرد جهان را گرفته است باز ای صبا روان ز سر کوی کیستی
💡 چون داغ توام سوخت شهیدان غم عشق خواهند ز خاکستر من عطر کفن کرد