طین مصری

مترادف‌ها

گل مصری

لغت نامه دهخدا

طین مصری. [ ن ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ابلیز خوانند. جالینوس گوید: مطحولان و مستسقیان بسیار دیدم در اسکندریه طلا کردند نافع آمد، و بر ورمهای کهن و دردهای مزمن و بواسیر طلا کردن بغایت مفید بود. ( اختیارات بدیعی ).

فرهنگ فارسی

ابلیز خوانند جالینوس گوید: مطحولان و مستسقیان بسیار دیدم در اسکندریه طلا کردند نافع آمد و بر ورمهای کهن و دردهای مزمن و بواسیر طلا کردن بغایت مفید بود.

جمله سازی با طین مصری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون سر از پیرهن عشق برآرد عاشق؟ نه رقیبی و نه مصری و نه کنعانی هست

💡 «انااملح» که حدیث تو در افواه انداخت قصهٔ یوسف مصری همه در چاه انداخت

💡 شکرفروش مصری حال مگس چه داند این دست شوق بر سر وان آستین فشانان

💡 چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره چه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را

💡 «ترکی» ز بس که شعرت، باشد لطیف و شیرین گویا که قند مصری، می ریزد از دهانت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران