لغت نامه دهخدا
زخمه ریختن. [ زَ م َ / م ِ ت َ ] ( مص مرکب ) با مضراب بر طاس و مانند آن، زخمه زدن. نواختن:
کوس رویین بلند کرد آواز
زخمه بر کاسه ریخت کاسه نواز.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 84 ).
زخمه ریختن. [ زَ م َ / م ِ ت َ ] ( مص مرکب ) با مضراب بر طاس و مانند آن، زخمه زدن. نواختن:
کوس رویین بلند کرد آواز
زخمه بر کاسه ریخت کاسه نواز.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 84 ).
با مضراب بر طاس و مانند آن گرفتن زخمه زدن نواختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاید مترس خون ستمکاره ریختن میزیز بی محابا خوه شای و خوه مشای
💡 گهر به چشم صدف در کمین ریختن است مگر حدیثی ازان در شاهوار گذشت؟
💡 همآنرا که خون ریختن گشته خوی نگر تا چه رفته است درکار اوی
💡 روشن شود از ریختن اشک، دل ما ابریم که روشنگر ما در جگر ماست
💡 گه آمد که گردی از این کینه سیر به خون ریختن چند باشی دلیر
💡 دوستی خونت بخواهد ریختن هوش دارای دل که این آن دوستست