لغت نامه دهخدا
زبرگلوید. [ زَ ب َ گ ِ] ( اِ مرکب ) دیگ باشد که در آن طعام پزند. ( آنندراج ). دیگ. ( ناظم الاطباء ).
زبرگلوید. [ زَ ب َ گ ِ] ( اِ مرکب ) دیگ باشد که در آن طعام پزند. ( آنندراج ). دیگ. ( ناظم الاطباء ).
دیگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه او را قیصر قصر زبر جد می نهند هست کمتر مشعل افروز رواقت شمس نام
💡 خود حُسن ساکن است و؛ مقیم اندر آن وجود زآن ساکن اند زیر و زبر این مُفَتِّشان
💡 سنگ و سندان چه بود با دل ما بی خبران تو بخاک اندر و ما بر زبر آن گذران
💡 از شادروان سيد محمد حسين شهريار، شاعر زبر دست ودل آگاه معاصر مى شنويم:
💡 فتاده بینی درموج خون چوسایه درآب زتاب حمله زبر زیرگشته اسب وسوار