لغت نامه دهخدا
( دیدار آمدن ) دیدار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدیدار گشتن رخ نمودن. ( یادداشت مؤلف ): آب این بباید گرفتن و در خمی کردن تا چه دیدار آید. ( نوروزنامه ).
( دیدار آمدن ) دیدار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدیدار گشتن رخ نمودن. ( یادداشت مؤلف ): آب این بباید گرفتن و در خمی کردن تا چه دیدار آید. ( نوروزنامه ).
( دیدار آمدن ) پدیدار گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته یی مانع دیدار نقاب است تو را این گناه از طرف توست به رو بیش مبند
💡 حیرت دیدار با دنیا و عقبا شد طرف بوی امیدی گوارا کرد چندین یاسها
💡 از درد فراق ما یک شب چو به روز آری دیدار نپوشانم در روز لقا هرگز
💡 چند گوئی که مبین در رخ خوبان ایشیخ چشم اگر هست مرا از پی دیدار بود
💡 آیینه ز دیدار تو گلهای عجب چید گل بر سر گل ریخت به آغوش و به بربر
💡 سعد حریری پس از توقف کوتاه خود در قاهره و دیدار و گفتگو با ژنرال عبدالفتاح سیسی رئیسجمهور مصر به لبنان بازگشت.