لغت نامه دهخدا
داو یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) نقش نشستن بمراد. بهدف رسیدن.
داو یافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) نقش نشستن بمراد. بهدف رسیدن.
(تَ ) (مص ل. ) نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.
( مصدر ) نقش نشستن به مراد بهدف رسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وصف رویت بلبل است آن گل که گفتی در چمن زیباتر از رخسار من رخسار نتوان یافتن
💡 آن را که از خمر غمت تلخی بکام دل رسد شیرین تر از گفتار او در گفتار نتوان یافتن
💡 سینه پر داغ ما ساده است از نقش امید نیست ممکن آب در صحرای محشر یافتن