لغت نامه دهخدا
خمس قری. [ خ َ س ِ ق ُ را ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بندهی. پنج دیه. فنج دیه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خمس قری. [ خ َ س ِ ق ُ را ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بندهی. پنج دیه. فنج دیه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بندهی پنج دیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پيرزنى در قم با نخ ريسى خود، خمس وسهم امامش را نزد آيت اللّه حجّت مى آورد، وقتىمى خواست از اتاق بيرون رود عقب عقب مى رفت و خيره خيره به آقا نگاه مى كرد، آقادليلش را پرسيد؟
💡 349- كتاب الخراج، ص 83، و نيز كتابالاموال ابو عبيد (ص 345-348) كه دو نظريه ارائه كرده است: الف ) اينكه در آن زكاتاست؛ ب ) اينكه در آن خمس است.
💡 پس از همه آنچه گذشت ثابت مى شود كه خمس در اسلام اختصاص به غنايم جنگى نداردو همين نتيجه را برخى از فقهاى مكتب خلفا، مانند قضاى ابويوسف در كتاب الخراج(346)، از همين روايات به دست آورده اند. قاضى ابويوسف حكم وجوب اداى خمس را ازغير غنايم جنگى استنباط كرده است كه مى گويد:
💡 كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند، اگر زكات و خمس و مظالم بدهكار است،بايد فورا آنها را بپردازد و اگر نمى تواند بايد وصيت كند تا ورثه اش بپردازند.
💡 و ولادت شیخ ابوسعید قدس اللّه روحه العزیز روز یکشنبه غرۀ ماه محرم سنۀ سبع و خمسین و ثلثمایه بوده است.