لغت نامه دهخدا
خل گیری کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کارهای اشخاص خل را بجا آوردن. اعمال اشخاص خل را انجام دادن. دیوانگی کردن. خلبازی درآوردن. ( از یادداشت بخط مؤلف ).
خل گیری کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کارهای اشخاص خل را بجا آوردن. اعمال اشخاص خل را انجام دادن. دیوانگی کردن. خلبازی درآوردن. ( از یادداشت بخط مؤلف ).
کارهای اشخاص خل را بجا آوردن اعمال اشخاص خل را انجام دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که گیری تو دستم زلطف و ز رحم تو گر دست گیری،نداریم وهم
💡 از بهر آنکه تا بره گیری مگر مرا ای بیتمیز، مر دگری را مشو بره
💡 این گروه بهطور عمده از اقلیت علویان (ترکیه) عضو گیری میکند.
💡 در دم آخر اگر دامن ایشان گیری یکسر ای فیض ز بستر ببرندت به بهشت
💡 ور سبب گیری نگیری هم دلیر که بس آفتهاست پنهانش به زیر