لغت نامه دهخدا
پیمایان.[ پ َ / پ ِ ] ( نف، ق ) در حال پیمودن. || پیمای. پیمایندگان. ( در ترکیب ). رجوع به پیمای شود.
پیمایان.[ پ َ / پ ِ ] ( نف، ق ) در حال پیمودن. || پیمای. پیمایندگان. ( در ترکیب ). رجوع به پیمای شود.
در حال پیمودن یا جمع پیمای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد پیمایان که بر آتش زنند از باده آب پیش یاقوت تو آب ساغر صهبا برند
💡 صفحه مشق جنون دشت پیمایان عشق هست فرد باطلی از دفتر مجنون من
💡 ز روحِ راح نفورند باد پیمایان نمی برند و لیکن ازین گلِ ستان بوی
💡 جرعه پیمایان بزم قرب را پا تا به سر دیده تر خشک لب خونین جگر
💡 زتوبه کردن من سود باده پیمایان همین بس است که خواهد شراب ارزان شد