لغت نامه دهخدا
خطوط قوه. [ خ ُ طِ ق ُوْ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( اصطلاح فیزیکی ) خطوط منحنی است که بر اثر طیف مغناطیسی براده های آهن درست می شود. || ( اصطلاح الکتریسته ) خطوطی است که حاوی نیروی الکتریکی است. خطوط نیرو.
خطوط قوه. [ خ ُ طِ ق ُوْ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( اصطلاح فیزیکی ) خطوط منحنی است که بر اثر طیف مغناطیسی براده های آهن درست می شود. || ( اصطلاح الکتریسته ) خطوطی است که حاوی نیروی الکتریکی است. خطوط نیرو.
خطوط منحنی است که بر اثر طیف مغناطیسی براده های آهن درست می شود
💡 خورشید آسمان معالی حسینخان اقبال را خطوط شعاعیش پود و تار
💡 به لوح جسمکه یکسر نفس خطوط حک استش دل انتخاب نمودم به نقطهایکه شک استش
💡 وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست
💡 تا سال 2011 خطوط تولید محصولات اسپارکلینگ و آکوافینا پلاس در بقیه کشور ها از جمله کانادا ادامه داشت.
💡 البته برخی نظریه پردازان نیز با اشاره به اینکه مردم دوران باستان قادر به خلق چنین خطوطی با استفاده از ابزارهای ابتدایی نبودهاند آنها را به موجودات فرازمینی نیز نسبت میدهند
💡 نقش خط نگار که دیباچهٔ بقاست از دل بخوان و ترک خطوط و نقوش کن