حبق الماء

لغت نامه دهخدا

حبق الماء. [ ح َ ب َ قُل ْ ] ( ع اِ مرکب ) فوتنج نهری. پودنه. نعنعالماء. حبق التمساح. پودینه نهری. ( منتهی الارب ). پودنه آبی. فوتنج نهری. ( اختیارات ). فودنج نهری. پونه. حَبق. ضومران. ضمیران. پودنه جویباری. پودنه لب جوی.

جمله سازی با حبق الماء

💡 و به نقل بعضى، فرمود: سوگند به خدا لب به آب نمى زنم، در حاليكه آقايم حسينعليه السلام تشنه باشد: والله لا اءذوق الماء و سيدى الحسين عطشاناعقل سوداگر مى گويد: آب بياشام تا نيرو بگيرى و بتوانى خوب بجنگى، ولى عشق ووفا و صفا مى گويد: برادرت و نور ديدگان برادرت تشنه اند، چگونه تو آببنوشى و آنها تشنه باشند. (236)

💡 اللهم كرهتهم و كرهونى و سئمتهم و سئمونى و مللتهم و ملونى، اللهم فارحنى منهم وارحهم منى، اللهم ابدلنى بهم خيرا منهم و ابدلهم منى شرا، اللهم مت قلوبهم كما يماثالملح فى الماء.

💡 از چه باب چنين شد؟ چون كه آن ملعون كه نامه نوشت به ابن سعد كه عذرى برايتنگذاشتم در خصوص لشكر فرستادن، نوشت: حكمى كه بر تو دارم اين است كه اينقدر كار را بر حسين تنگ بگير، وحل بين الماء و الحسين و اصحابه...: بين آن جناب واصحابش و آب فرات حايل بشو. شنيده ام مى خواهند چاه حفر كنند، فرصت به آنها نده !

💡 (ثم قال لى: ياداود! لعن قاتل الحسين، فما من عبد شرب الماء فذكر الحسين وقاتله الا كتب الله له مائة الف حسنة، وحط عنه مائة الف سيئة، ورفع له مائة الف درجة،فكما اعتق مائة الف نسمة، و حشره الله يوم القيامة ثلج الفواد).

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز