لغت نامه دهخدا
جامه قبا کردن. [ م َ / م ِ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از چاک کردن جامه باشد. ( آنندراج ):
خلیفه جامه سوکش قبا کند چو غلامان
که جان خواجه که سلطان دیر بود برآمد.خاقانی.
جامه قبا کردن. [ م َ / م ِ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از چاک کردن جامه باشد. ( آنندراج ):
خلیفه جامه سوکش قبا کند چو غلامان
که جان خواجه که سلطان دیر بود برآمد.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر نسیمِ خَطَت صبح در چمن بگذشت که گُل به بویِ تو بر تن چو صبح جامه درید
💡 جامه بر خود می درم چون غنچه زآن دلبر که هست خرمنی گل در قبا و عالمی جان در تنش