تاج الرؤساء

لغت نامه دهخدا

تاج الرؤساء. [ جُرْ رُ ءَ ] ( اِخ ) حسین بن علی الباخرزی. او راست: «دمیةَ القصر» ( لباب الالباب چ اوقاف گیب ج 1 ص 10 ). رجوع به باخرزی شود.
تاج الرؤساء. [ جُرْ رُ ءَ ] ( اِخ ) هبة اﷲبن الحسن بن علی. مکنی به ابونصر. منشی ادیب از نویسندگان دیوان انشاء بغداد. او را رساله های مدونی است. وی پسر خواهر امین الدولة ابن الموصلایاست. ( از اعلام زرکلی ج 3 ص 1118 ).

جمله سازی با تاج الرؤساء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر در که در خزانه خاطر نهاده ای بر مدح زین و تاج معالی نثار کن

💡 عشاق سر تاج ندارند که دارند از خاک کف پای تو تاجی به سر خویش

💡 در این سال تیم تاج در دیداری تشریفاتی به مصاف تیم شاهین رفت اما چون این بازی غیر‎رسمی در کمتر از یک نیمه انجام شد، در تاریخچه بازی‎های دو تیم محاسبه نمی‌شود.

💡 همچو سرو و سوسنم آزاد بینند از جهان گر زمانه تاج زر بر سر نهد چون عبهرم

💡 تاج در دقیقهٔ دوم این دیدار با پذیرش یک گل زودهنگام از حریف عقب افتاد.

💡 امروز آنچه تاج سر ماست دست ماست سرمایه درستی ما در شکست ماست

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز