جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عموم و خصوص ولايت فقيه و همچنين اطلاق و تقييد آن، هر دو از امور اضافى ونسبى استومى بايست منسوب اليه مشخص شود تا عموم وخصوص، يا اطلاق و تقييد آن معين گردد.با اين تفاوت كه منظور از عموم ولايت، شمول آن است و مراد از اطلاق، عدم اشتراط آن بهشى ء مورد نظر مى باشد.
💡 شرط چهارم - اينكه خود را محكوم به احكام مسلمين بدانند و مانند مسلمين محكوم به اداء حق وترك حرام و اجراء حدود الهى و امثال آن باشند، و نزديكتر به احتياط آنست كه حاكم مسلميناين شرط چهارم را در عهدنامه با آنان اشتراط و قيد نمايد.
💡 و به عبارتى برّ، احسان، و معاونت به ديگران هيچ گونه منافاتى با مشروط بودنآنها به امام عليه السّلام يا نايب او ندارد،(632) بنابراين عمومات ادلّه ((ولايت حسبه)) نمى تواند اشتراط به وجود فقيه را نفى كند.
💡 گرچه قول به شرطيت عدالت سديد نيست، ليكن نقد مزبور هم وارد نيست؛ زيرا اشتراطعدالت غير از اشتراط عصمت است. بنابراين، محتسبانعادل هم مى توانند و هم موظفند كه اگر خُم حرام ديدند، بدون آن كه سرشكسته شوند،بشكنند(366)
💡 اشاره الف: گرچه روزى هر كس مقدّر است و رازق همگان خداى سبحان است، ليكن آنچه درقلمرو طبيعت و منطقه حركت، يعنى دنيا تنظيم مى شود، تغييرپذير وقابل اشتراط است. از اين رو ممكن است برخى از مكانها يا زمانها شرط خاص و تاءثيرمخصوص براى دريافت رزق حلال و كامل داشته باشد.
💡 ب: ظاهر احاديث مزبور آن است كه در برخى موارد، شفاعت هر كدام از حضرترسول صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام كافى است، ولى در بعضموارد استشفاعت به اجتماع آن دو ذات نورانى شرط است و اين گونه اشتراط و دخالت بهلحاظ نشئه كثرت كه هر كدام مظهرى خاص از مظاهر كلّى خداى سبحانندقابل توجيه است.