بتیغ خاستن

لغت نامه دهخدا

بتیغ خاستن. [ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + تیغ + خاستن ) از بن راست شدن موی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تیغ شود.

جمله سازی با بتیغ خاستن

💡 سامان خاستن نبود شبنم مرا ای مهر، دستگیری این اوفتاده کن

💡 سروت هنوز هست در آغوش خاستن ای سرو نیم‌رسته، بهار که بوده‌ای؟

💡 ز گریه موی بر اندام من همی خیزد گیا به خاستن آید، زمین چو تر باشد

💡 کی عیب سر زلف بت از کاستن است چه جای به غم نشستن و خاستن است

💡 کی عیب سر زلف بت از کاستن است چه جای به‌غم نشستن و خاستن است

💡 سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است