لغت نامه دهخدا
( آفتاب رویه ) آفتاب رویه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) مشراق. مشرقه. ( صراح ). برآفتاب. آفتاب گاه.
( آفتاب رویه ) آفتاب رویه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) مشراق. مشرقه. ( صراح ). برآفتاب. آفتاب گاه.
( آفتاب رویه ) مشراق آفتاب گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو افتاب گرانسایه با سبک فری است چو دولت است خلف پرور و مخالف کاه
💡 ز روی تست فروغ جهان مباد آن روز که افتاب جمال تو در نقاب شود
💡 ای محتشم بسوز فراق این زمان بساز کان افتاب سایه ز ما برگرفت و رفت
💡 شب رخ چرخ پر خوی است مگر که آن خوی از افتاب میچکدش
💡 دلا به سایهٔ غم رو که افتاب طرب رسیده است دگر بر کنار بام نشاط