یبست

لغت نامه دهخدا

یبست. [ ی َ ب َ ] ( اِ ) گیاهی باشد صحرایی شبیه به اسفناج و آن را در آشها کنند و به عربی غملول خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). برغست:
چنان است کارم تباه و تبست
که نبود مرا نانخورش جز یبست.فرید احول ( از جهانگیری ).

فرهنگ عمید

گیاهی صحرایی شبیه اسفناج که پختۀ آن خورده می شود، برغست، بلغست.

فرهنگ فارسی

گیاهی باشد صحرایی شبیه باسفناج و آن را در آشها کنند و بعربی غملول خوانند

جمله سازی با یبست

💡 شاپور قریب سیزده قسمت اول از یبست و شش قسمت فصل اول سریال را در کنار اصغر توسلی به عنوان تهیه‌کننده، ساخت ولی کهولت سن باعث شد نتواند سیزده قسمت بعد را بسازد و نتیجتاً این توسلی بود که کار را به پایان رساند. فصل دوم و سوم سریال روزگار جوانی نیز به کارگردانی اصغر توسلی ساخته شد.