لغت نامه دهخدا
کح. [ک ُح ح ] ( ع ص ) خالص. لغة فی قُح ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قُح. ( اقرب الموارد ). عربی کح؛ عربی خالص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قح شود.
کح. [ک ُح ح ] ( ع ص ) خالص. لغة فی قُح ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قُح. ( اقرب الموارد ). عربی کح؛ عربی خالص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قح شود.
( اسم ) ۱ - گاو زبان کحی. ۲ - مرز نگوش آذان الفار. ۳ - خردل صحرایی.
خالص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بررسیهای تاریخی نشان میدهد که این رود و ناحیهٔ آبرفتی آن احتمالاً بسیار فعالتر و وسیعتر بودهاست. شهر باستانی کحات که در تل بری امروزی واقع است بر روی این رودخانه جای داشتهاست.