کح

لغت نامه دهخدا

کح. [ک ُح ح ] ( ع ص ) خالص. لغة فی قُح ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قُح. ( اقرب الموارد ). عربی کح؛ عربی خالص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قح شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - گاو زبان کحی. ۲ - مرز نگوش آذان الفار. ۳ - خردل صحرایی.
خالص

جمله سازی با کح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که این رود و ناحیهٔ آبرفتی آن احتمالاً بسیار فعال‌تر و وسیع‌تر بوده‌است. شهر باستانی کحات که در تل بری امروزی واقع است بر روی این رودخانه جای داشته‌است.

زهره یعنی چه؟
زهره یعنی چه؟
مهر یعنی چه؟
مهر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز